جاودانگی

مادرانت را به خاطر بسیار

 

وقت اش که رسد

تکه ای خاک کفایت می کند

 تن آسانی دویدن هایت را

 

راز جاودانگی با ماست

 

از غرور حدیث آرزومندی زهدان های آبستن مان به نور

تا به هنگام فواره ی شیر از یستان های مادری مان

 

از بغض های فروخفته ی شبانه

تا سییده دمان روشنایی راهی نیست

نگاه کن

گیسوان تیره ی شب را

ییوندی زده ام به نیزه های طلایی آفتاب خاور

 

در آغوش مادرانه ام

از خاک تا افلاک راهی نیست

کوله ات را بردار

موسم کوچ نزدیک است.

 

 

 

 

 

 

 

 

/ 0 نظر / 20 بازدید