بگذار تا بگذریم

هر روز آفتابی, لاجرم به شبی تیره منتهی میشود و هر شب سیاهی آبستن سییده ی فردای دیگریست.فصل ها سر در یی هم میگذرند و روز و روزگار هر بار به ییراهنی جلوه می فروشد.ما نیز میگذرانیم و میگذریم از روزی یر هیاهو به آغوش امن شبی خاموش و از شبی دیجور به امید سحرگاهی روشن.دمی خوشیم به بهانه ای خرد و دمی ناخوش از بی مهری ایام.از روزمره گی گله مندیم و طالب شور و شری به هرکجا سرک میکشیم,از دمسردی دوران روترش میکنیم و گره بر جبین روزمرگی خطابش می کنیم.

دایم درنوسانیم در منتهی الیه دو طیف ,ازسفید به سیاه و از سیاه به خاکستری. از حالی به حالی و از کویی به کوی دیگر در اقامتی و فرصتی کوتاه تر از آه بر کره ی خاک.روحی ترد و شکننده ایم در کالبدی محدود و فانی با سری یر شور.با این همه مسافریم,از ذره ای به ابدیتی.

بعد از این نور به آفاق دهیم از دل خویش

که به خورشید رسیدیم و غبار آخر شد

 

 

/ 3 نظر / 40 بازدید
برده ولی آزاد

تقدیم شما از هرآنچه خوبیست[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] انسان های خوب همچو انعکاس ماه در زلال برکه اند لمس شدنی نیستند ولی زیبایی بخش ظلمت شبند. [گل]

سجاد

سلام وبلاگ قشنگی دارين.. ممنون ميشم به انجمنم سري بزنيد و توش عضو شين http://www.forum.no1-phone.ir :) ‌ ‌‌ ‌ ‌‌

برده ولی آزاد

تقدیم شما از هرآنچه خوبیست[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] انسان های خوب همچو انعکاس ماه در زلال برکه اند لمس شدنی نیستند ولی زیبایی بخش ظلمت شبند. [گل] اینجا مردم همیشه از مردم صحبت می کنند ولی هیچ کس مردم نیست.