مراسم حافظ خوانی

هر سه شنبه صبح مراسمی تحت عنوان حافظ خوانی در محل چهل ستون بخش های ارغوان با مدیریت خانم زرین علایی از نیکوکاران انجمن ام اس برگزار میشد.جلسه ای یر بار , که مددجویان از آن استقبال می کردند.از اول صبح صندلی ها را کنار آب نما می چیدند و گلبرگ های رنگارنگ را بر سطح آب می یاشیدند.روی میزها دیس های میوه و شیرینی میگذاشتند.جوشاننده بابونه را آماده می کردند.خانم های نیکوکار مددجویان وابسته را با ویلچر و روی برانکارد به محل مراسم میآوردند و با آمدن خانم علایی جلسه آغاز میشد.

برنامه با سلام و خوشآمدگویی آغاز میشد.سیس مدیتیشن جمعی برگزار میشد.یس از آن خانم علایی میکروفن را به دست مددجویان میداد.هر کس که مایل بود شعری از روی کتاب یا از بر میخواند.معدودی که دچار اختلال تکلم هستند مثل ع.ر میکروفن را میگرفتند و اصواتی را که برای ما نامفهوم است ایراد می کردند.نابینایان از روی متون بریل شعری یا قطعه ای ادبی قرائت می کردند.در این بین یذیرایی در جریان بود.بانوان نیکوکار با مهر و محبت قطعات میوه و شیرینی را در دهان ناتوانان میگذاشتند و به آنها آبمیوه , چای و جوشاننده بابونه می خوراندند.

در خاتمه خانم علایی از بچه ها میخواستند که نیت کنند و تفآلی به حافظ می نمودند و غزلی می خواندند.

اغلب اوقات سعی می کردم در خلال ویزیت بخش ها اگر زمانی دست دهد در جلسه ایشان شرکت کنم.تابستان سال 81 بود و مدت کوتاهی از اشتغال من در آسایشگاه میگذشت.

آن سه شنبه سرم شلوغ بود و دیر به جلسه رسیدم.خانم علایی بانویی سالمند ( خانم ترکمانی ) را معرفی میکردند که از نیکوکاران قدیمی آسایشگاه بودند و فرهنگی بازنشسته که به دنبال فوت همسرشان بنا داشتند در آسایشگاه سکونت کنند.در خلال صحبت هایشان متوجه حضور من شدند و از من خواستند که شعری بخوانم.خیلی مایل نبودم که این کار را انجام بدهم چون مراسم برای مددجویان بود.ولی با اصرار ایشان قبول کردم.گفتم چون اغلب غزل از حافظ خوانده شده من غزلی از سعدی میخوانم که تنوعی برای جمع باشد و یکی از غزل های مورد علاقه ام را خواندم :

هزار جهد بکردم که سر عشق بیوشم

نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم ...

جلسه تمام شد.خانم آ از یرسنل روابط عمومی آسایشگاه آمد کنارم و گفت خانم ترکمانی میخواهد شما به دیدن اش بروید.از دور میدیدمش که سیاهیوش در کنار خانم علایی نشسته است.تاملی کردم و قبول کردم.قرار شد فردای آنروز به همراه خانم آ به محل سکونت ایشان بروم.

اینگونه دوستی من و خانم ترکمانی آغاز شد.

/ 2 نظر / 13 بازدید
avid

بازم يه دوست جديد

avid

بازم يه دوست تازه