سال نو

17 فروردین 1397

سال نو

اسفند ماه در هول و ولای نظافت و خرید و انجام کارهای عقب مانده ی سال می گذرد.همه ی ما یک جورایی علاقه داریم که انجام برنامه ی نیمه کاره ای را به سال نو موکول نکنیم.علیرغم شلوغی خیابان ها و بی نظمی همیشگی که در چنین ایامی بیشتر خودش را نشان می دهد با سیل خروشان مردمی که دیوانه وار برای خرید پوشاک و انباشت مواد غذایی با هم رقابت می کنند وارد بازی میشویم و به نوعی لذت هم می بریم.وقتی خسته و کوفته کیسه های خرید را جا به جا می کنیم ناخودآگاه لبخند می زنیم و احساس رضایت می کنیم.من این حس و حال را دوست دارم.از خرید یک پیاله سمنو برای سفره ی سین گرفته تا گشتن برای تهیه ی عیدی مناسبی برای تنها خواهرم آذین.

صبح ها در مسیر راه تا آسایشگاه چشم هایم روی گیاهان فضای سبز حاشیه بزرگراه می دود.از کاشت گلهای بنفشه و لاله تا شکوفه های درختچه های یاس زرد و ارغوان و به ژاپنی.مثل این که روییدن گلها تاییدی است برای از راه رسیدن بهاری دیگر.بهار آرزوها.بهاری زیباتر از همه ی سال هایی که گذشتند.با تجربه ی حسی آمیخته از لذتی گنگ و اضطرابی نهانی به هیجان در می آیم.

به آقای نایب می گویم در روز به این قشنگی چرا ما موسیقی گوش نمی کنیم؟ و صدای گرم مهستی اتاق خودرو را پر می کند که می خواند :

بیا بنویسیم , روی خاک , رو درخت , رو پر پرنده , رو ابرا

بیا بنویسیم روی برگ , روی آب , توی دفتر موج رو دریا ...

این حس بهاری شکفتن را که هر سال در جان و تنم بیدار میشود دوست دارم.حس بالیدن و امید رسیدن به آرزوهای دور و دراز که گاهی مثل ستاره ای در دوردست آسمانی صاف می درخشد و گاهی مثل چیدن گلی در باغچه حیاط خانه مان نزدیک و در دسترس می نماید.

در سن و موقعیتی نیستم که خود فریبی پیشه کنم.هیچ زمانی دور گردون به مراد کسی نگشته است.دل خوش می کنم به کنج امنی و یارانی از جنس بهار که هنوز رویای شکفتن در دل و شوری در سر وکلام مهری بر لب دارند.

  

/ 0 نظر / 52 بازدید