زیباتر از جهان امید , ای دوست , جهانی نیست

از اوایل اسفند ماه شروع میشه,هر چی به عید نزدیکتر میشیم التهاب من هم بیشتر میشه.یه اضطراب و بیقراری خاص.انگار خون توی رگهایم گرمتر و گرمتر میشه و با سرعت بیشتری میدوه تا خودشو برسونه به قلبم و با شدت هر چه تمامتر به چرخش سرسام آورش ادامه بده تا ناکجایی که نمیدونه همون مسیر قبلی است و قرار نیست به جایی برسه, یه چرخش سودایی,یه تکرارمثل همه حلقه های بسته...

من اما منتظرم.منتظر چی یا کی؟خودم هم نمیدونم.با هر صدای زنگ در خونه یا گوشی تلفن دست و یامو گم میکنم و به خودم میگم خودشه...یه کسی ,یه خبر خوشی ,یه نامه ای از یه جای خیلی دور یا خیلی نزدیک...منتظر یه اتفاق بزرگ ام.

هر سال شب عید با فرارسیدن نوروزو بهار ,هوا برم میداره.این امید که امسال سال دیگری خواهد بود.سالی بهتر از سالیانی که گذشت در بیم وامید.

هنوز بهاره.هنوز فرصت هست.امید هست.شور و اشتیاق ام رنگ نباخته هنوز.

/ 0 نظر / 28 بازدید